صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
302
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
مراد از آن ( روح ) بخار متولّد شده از لطايف أخلاط چهارگانه است كه حفرههاى قلب صنوبرى بر آن محيطند . و روح همان است كه اين روح آن را دميده و در آلت تنفّسى به انقباض وارد مىشود و به انبساط خارج . اين روح در هوا و جاهاى خالى اين عالم بزرگ ، مثل پراكندگى روح در جاهاى خالى قلب و رگهاى لابهلاى جسم كه در آن شاخه شاخه شدهاند ، پراكنده است و اشارهاى است به سخن حضرت ( ص ) كه فرمودند : باد را ناسزا نگوييد كه از نفس رحمان است . يعنى از چيزهايى است كه خداوند به واسطه آن بندگانش را راحتى مىبخشد . لذا گفته شد : روح ، باطن است و تصويرگر صورتها چون نفس است و صورت جزئى است براى كسى كه آن را به تصوير كشيده ، وقتى كه در آن روح دميد ؛ پس جزئى از آن و در آن است . منظور از روح ، نورى است كه اهل اللّه هنگام انقطاع به سوى او ، به واسطهء همّت و عبادت آن را مىيابند و آن ، نور و موهبتى است از درگاه ربوبى نه از جاى ديگر و اصل آن از روح أمرى است كه از مخلوقى به وجود نيامده است و نفس رحمانى اشاره شده در حديث است : « من نفس رحمانى را از جانب يمن مىيابم . » يمن در عالم بزرگ عبارت است از : عرش ، كه خداوند بر آن تكيه كرده است ؛ و در عالم كوچك عبارت است از : عرش ، كه خداوند بر آن است ؛ يعنى قلب بندهء مؤمن كه مستغرق در شهودى است كه به چيزى توجّه ندارد ؛ چون در وجود خداوند محو است و غير او را نمىبيند و جز او كسى را مشاهده نمىكند . مراد از آن ( روح ) ، روحى است كه در هنگام پايان يافتن آفرينش در او دميده مىشود ؛ همان روحى است كه از پيامبر ( ص ) سؤال شد و ايشان پاسخ ندادند تا اين كه اين آيه نازل شد : وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي « 1 » . « من » در اينجا براى بيان جنس است نه براى تبعيض ( بيان بعض ) و به واسطهء آن آنچه براى مكلّف شايسته است ، بيان مىشود ، تا از حقيقت اين روح آگاه شود و آن اين كه ، بداند چيزى از عالم امر هست نه از عالم خلق و عالم امر آن است كه هرچه از جانب خداوند بدون واسطه ، جز به بيان امر ربّانى وحدانى ، صادر
--> ( 1 ) - اسراء ( 17 ) آيهء 85 : و دربارهء روح از تو مىپرسند ، بگو : « روح از [ سنخ ] فرمان پروردگار من است . »